متن زیر منتخبی است از کتاب " چهل نامه کوتاه به همسرم " نوشته زنده یاد :
نادر ابراهیمی
همسفر من
این راه طولانی که ما بی خبریم و چون باد میگذرد ، بگذار خرده
اختلاف هایمان با هم باقی بمانند ! خواهش میکنم ، مخواه یکی شویم ، مخواه
که هر چه تو دوست داری ، من همان را به همان شدت دوست داشته باشم !
و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد !شدن
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه
نیست ! و شبیه شدن دال بر کمال نیست !
عزیز من ، دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند وعشق
آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است واجب نیست که هر دو صدای کبک درخت
نارون ، رنگ سزخ و بشقاب سفالی دوست داشته باشند ، اگر چنین حالتی
پیش بیاید ، باید گفت که یا عشق زائد است یا معشوق ، یکی کافیست !
عشق از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است ! اما
این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست ،من از عشق زمینی حرف میزنم
سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست ، سخن از ذزه ذزه واقعیت
و حقیقت های عینی و جاری زندگیست !
بیا بحث کنیم ، بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم ،بیا کلنجار برویم اما
سر انجام نخواهیم بر هم غلبه کنیم ! بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی
زندگیمان را در بسیاری از زمینه ها تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی شور و حال
زندگی نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، حفظ کنیم !
من و تو حق داری در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم ، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم !
<<< بیا متفاوت باشیم >>>






