تبليغاتX
مرواريد عرفان

مروارید عرفان
 

نقل از وبلاگ ارزشمند :  << عمو اروند عزیز >> 

 

                              

من سبزم چون جوانه های پونه و ترتیزک کناره ی جوی بارهای جاری از کوههای سر بلند کشورم !

جایگاه آرش ها ، حسن صباح ها و بابک خرم دین ها !

           من سبزم ، چون اهورائی ام و نه آلوده بدروغ !

           من سبزم ، دشمن اهریمن ، سمبول ناپاکی !

           من سبزم ، هدفم روشنائی و رهائی انسان از اوهام و خرافه !

           من سبزم ، چون ایرانی ام ، افتخاراتم فردوسی است که گفت :

    دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود !

   و سعدی که گفت :

   بنی آدم اعضای یگدیگرند / که در آفرینش زیک گوهرند !

    و حافظ که گفت :

در میخانه به بستند خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند !

                                                                   

    من دنباله رو ستارخان و باقر خان هستم که شیخ فضل اله نوری به دشمنی با آنان برخاست و

    مشروعه را علم کرد !

   من رهرو مصدقم که خار چشم دشمن است . مصدقی که نام ایران و ایرانی را نزد دوست و دشمن

    عزیز کرد !

    ما سبزیم ،  ما زمینی هستیم ،  باورمندان به جامعه ای مدنی !

    ما سبزیم ، ما ایرانی هستیم ، ما دروغ نمیگوئیم ، ما مردمانمانرا را دارای عقل و شعور میدانیم !

    ما پاکیم و شفاف چون هوای بهاری کوهستانهای ایران عزیز !

    ما سبزیم چون رنگ بالائی پرچم ایران !

 

                                               

+ نوشته شده توسط مروارید عرفان در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 17:10 |

 

  ایمیلی دلنشین ، هفته گذشته از دوستی نازنین دریافت کردم !     ممکن است شما هم آنرا

  خوانده باشید ! اما دوباره خواندش خالی از لطف نیست !       با کمی تغیرات شما نازنینان را

  بخواندنش دعوت میکنم :

                            4pytbi9.gif - image uploaded to Picamatic4pytbi9.gif - image uploaded to Picamatic4pytbi9.gif - image uploaded to Picamatic

  آموزگار از شاگردانی که در کلاس بودند پرسید : آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق

  بیان کنید ؟!

  تعدادی گفتند : با " بخشیدن " عشقشان را معنا میکنند ......       برخی " دادن گل و هدیه : و

  " ابراز حرفهای دلنشین " را برای بیان عشق عنوان کردند ! شماری نیز گفتند :   " باهم بودن در

   تحمل رنجها و لذت درک وجود یکدیگر " را راه ابراز عشق می دانند !

  در این میان پسری برخاست و قبل از این که شیوه مورد نظر خود را برای بیان عشق مطرح کند ،

  داستان کوتاهی را تعریف کرد :

    یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول ،  برای تحقیق به

  جنگل رفتند . آنان وقتی بالای تپه رسیدند ، در جا میخکوب شدند !

  یک ببر بزرگ ، جلوی آنان ایستاده و به آنها خیره شده بود ! شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت

  و دیگر راهی برای نجات نبود !

  رنگ صورت هر دو پریده و در مقابل ببر ،  جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند !  ببر آرام ، آرام بطرف

  آنان حرکت کرد ، در همان لحظه مردزیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت !

   بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید !    ببر

  براه خود ادامه داد و زن زنده ماند !

                                                        

        داستان که بدینجا رسید ، دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد که : چرا

 چنین کرد ؟! خوب بود میایستاد و مدافع همسر تنهایش میشد ! پسر با صدائی بغض آلود ادامه داد :

  آیا میدانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد میزد ؟

  شاگردان حدس زدند : حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

   او پاسخ داد نه ، آخرین حرف مرد این بود : " عزیزم ، تو بهترین عشق و مونسم بودی ،  دوستت

  دارم ، از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود ! "

    قطره های بلورین اشک صورت پسر را خیس کرده بود ،    ادامه داد  همه زیست شناسان 

  میدانند ببر فقط بکسی حمله میکند که حرکتی انجام دهد و یا فرار کند پدر من در آن لحظه وحشتناک

 با فدا کردن جانش ، پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد !            این صادقانه ترین و بی ریاترین راه

 پدرم برای بیان عشق خودش به من و مادرم بود !

                               

  << نظر و ایده شما خوبان ، در ارتباط با ابراز عشق واقعی چیست ؟ ! >>

+ نوشته شده توسط مروارید عرفان در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 15:30 |

*
*
*
*